رضا قليخان هدايت

826

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بخواه ساغر پرمى چنان كه خيره شوند * ز گونهء مى و از لون ساغر آتش و آب هميشه تا كه به طبع و سرشت ميل كنند * سوى فراز و نشيب اين دو جوهر آتش و آب گرفته باد ز تف دل و نم ديده * عدوت را همه بالين و بستر آتش و آب نصيب حاسد و قسم و ليت در عقبى * ز قعر دوزخ و از حوض كوثر آتش و آب و له ايضا رخسار و زلف و چشم تو در بوستان حسن * بردند از شكوفه و شمشاد و عبهر آب گر بنگرى در آتش و آب از جمال تو * گردد منقش آتش و گردد منور آب من در ميان آتش و اين حال طرفه بين * كز چشم من رسيده به هر هفت كشور آب آنها كه انده تو رساند به شخص من * وقت گداختن نرساند به شكر آب و له ايضا ز زينت باغ چون خلد برينست * رياحين اندرو چون حورعين است نثار آسمان لؤلؤى لالاست * شعار بوستان ديباى چين است خميده همچو خاتم شاخ گلبن * بر آن گل همچو ياقوتى نگين است بهار افكند در صحرا ز نعمت * دو صد كه قارون را دفين است جهان پير برنا كرد ايزد * كمال قدرت ايزد چنين است